هفت گناه کبیره معامله گری

هفت گناه معامله گری در بورس | تریدروم

 7 نگرش و رفتار خطا در بازار معامله گری که پیوسته سود معامله گران را به خطر می اندازد وجود دارد ما در این مقاله می خواهیم به این 7 رفتار خطا بپردازیم و در ادامه راه کار های غلبه بر این گناهان را مورد بررسی قرار دادیم.

سطح مقاله
50%
مدت زمان مطالعه
22 دقیقه

معرفی 7 نگرش و رفتار خطا در معامله گری

 

عبارت مشهوری در زمینه معامله گری وجود دارد که می گوید: “معامله گری ساده است، اما آسان نیست”

عبارت بالا به این واقعیت اشاره دارد که بسیاری از اصول بنیانی معامله گری ساده و قابل فهم می باشند، اما جنبه ای از معامله گری که آسان نیست و بیشتر افراد از درک آن عاجزند، جنبه ذهنی و روانی آن است.

 

معامله گرها پیوسته در پی انجام اقداماتی هستند که بالاترین میزان سود را بدست بیاورند.

در این مقاله طبق منبع کتاب هفت گناه کبیره، قصد داریم به معرفی هفت ویژگی شخصیتی بپردازیم که منفعت معامله گری را با اخلال مواجه می کند.

 

اگر در کسب و کارتان شکست خورده اید، بدانید که در این مسیر تنها نیستید. بیشتر معامله گرها گاه و بی گاه حاصل زحمت شان را به باد می دهند.

 

هر یک از این ویژگی ها ممکن است اثر به سزایی بر روی کسب و کار شما داشته باشد.

 

اگر شما هیچ یک از این گناه ها را مرتکب نمی شوید، خوشا به سعادتان! در این صورت به آن حالات فکری ای که مانع پیشرفت کارتان می شود بیندیشید، اما چنانچه یکی از این گناه ها را مرتکب شده اید، به یاد داشته باشید که هر گناهی را می شود به نوعی تطهیر کرد، پس شما هم می توانید تغییر کنید.

 

گناهان مرسوم در معامله گری آنقدر هم مهلک نمی باشد که فرد را از درجه هستی ساقط نماید. چنانچه معامله گرها به نقطه ضعفی در خود پی ببرند، می بایست از این بابت شاکر باشند؛ زیرا این بدان معناست که قادرند آن بخش از وجودشان را تقویت نمایند.

 

 

گناه اول ؛ غلبه بر گناه ترس

 

ترس در هزاران جامعه بر انسان عارض می شود. این احساس، فراگیر ترین عواطف موجود در عالم معامله گری می باشد که رفیق دیرینه اش طمع، همواره با یک قدم فاصله همراهی اش می کند. این دو فقره از احساس، به حدی رایج می باشند که به کلیشه ای برای نمایاندن قالب کلی تجربه معامله گری بدل شده اند.

 

ترس، احساس مبتنی بر آینده

ترس یکی از احساساتی است که از آینده نشات می گیرد و این موضوع ما را در موقعیتی دشوار قرار می دهد؛ چون در این حالت، تنها دو گزینه پیش رو داریم: اقدام، یا دست روی دست گذاشتن.

معامله گرها پیوسته در معرض خطر ناشی از رخدادهای آینده قرار دارند و نمی توانند آنها را ببینند، تنها می توانند درباره شان حدس ها و گمان هایی بزنند، می توانند احتمالات را ببینند اما قادر به دیدن قطعیات نیستند و این موضوع می تواند بسته به دیدگاه معامله گرها به آینده، ترسناک و یا هیجان انگیز باشد.

 

انتخاب: ترس یا هیجان؟

جالب است بدانید، آدرنالینی که در هنگام ترس در بدنتان ترشح می شود همان آدرنالینی می باشد که به وقت هیجان در خون تان جریان می یابد. چگونگی تفسیر ترشح آدرنالین در هنگام معامله گری، تعیین می کند که کار شما دارای لذت است یا یک مصیبت می باشد. شما ممکن است هیجان زده باشید چون فرصت دارید که کلی پول به دست بیاورید یا ممکن است بترسید زیرا احتمال می دهید کلی پول از دست بدهید.

 

برخی از معامله گرها پیوسته میان ترس و هیجان در نوسان هستند. آنها به احساساتشان اجازه می دهند با حرکات میکروسکوپی معامله به جلو و عقب در نوسان باشند، بنابراین جای هیچ تعجبی نیست، اگر در پایان یک روز یا هفته کاری، رمقی برایشان باقی نماند.برخی دیگر همواره با ترس دست و پنجه نرم می کنند، چه قبل از آغاز معامله و چه حین انجام معامله.

 

یوهان، معامله گر با استعدادی است که در بازه های یک الی سه روزه فعالیت می کند، او در انتخاب معاملات به قدری دارای مهارت است که خبرنامه ای آنلاین و تعداد بسیار زیادی از افراد او را دنبال می کنند. یوهان به افرادی که آنرا دنبال می کنند می گوید از کجا سهام بخرند، هدف بازار چیست و مرز های حفاظتی توقف شان را می بایست کجا قرار دهند. در واقع با توصیه های حرفه ای اش تجارت می کند.

 

او معاملاتش را با اطمینان کامل انجام می دهد. اگر بازار دچار توقف شود یوهان بلافاصله از گردونه معاملات خارج می شود و به سود کم یا متوسطش راضی است.

 

اهمیت احساس کنترل بر اوضاع

 امروزه با وجود فناوری ها، روش های پیشبرد و جهت دهی ذهن، ما می توانیم روی افکار و اعمال مان کنترل داشته باشیم. احساس کنترل بر شرایط، کلید سلامتی ذهن می باشد.

 

خوشبختانه معامله گرها از موهبت قابلیت کنترل شرایط برخوردارند، البته بر روی اخبار یا رفتار های بازار کنترلی ندارند اما به طور قطع بر نوع واکنش شان نسبت به رویداد ها و قیمت ها کنترل دارند. برخی معامله گرها ظاهرا نمی توانند یا نمی خواهند واکنش هایشان را کنترل کنند. برخی اسیر ترس می شوند و رفتارهای نظام نیافته ی حاصل از آن موجب می شود شکل معامله گری شان غیر قابل کنترل شود. پس از مدتی ترس شان به نوعی افسردگی آکنده از بی تفاوتی تبدیل می شود، درست در این نقطه بسیاری از افراد کسب و کار معامله گری را به طور کلی کنار می گذارند.

 

آنها با ایجاد تغییر در باورها، ارزش ها و آموختن روش های ایجاد تمرکز و تفسیر مناسب شرایط، می توانند بر خودشان تسلط پیدا کنند و با برخورداری از یک احساس جدید کنترل ، به کسب و کار باز گردند.

 

ترس در برابر بینش

بازار معامله گری می تواند فریبنده، گمراه کننده، متغیر یا حتی به دلخواه عمل نماید. برخی مردم نسبت به رفتار بازار احساساتی فوق العاده دقیق دارند و می توانند به بینششان اعتماد کنند.

 

بینش برخی دیگر دقیقا نقطه مقابل آن چیزی می باشد که قرار است در بازار اتفاق بیفتد و گروه دوم به جای بینش و حس ششم بهتر است به استراتژی های فنی شان اتکا کنند.

 

با رصد و یادداشت برداری از احساسات درونی و نتایج شان به مرور زمان می توانید تفاوت میان ترس و ترس مبتنی بر رفتار های خاص بازار را تشخیص دهید. گاهی اوقات دل تان می خواهد چیزی به شما هشدار بدهد. رفته رفته می توانید تغییر قیمت های قابل پیش بینی را از تغییر قیمت های پر پیچ و خم ناشی از هیاهوی صرف تشخیص دهید.

 

غلبه بر ترس با شهامت  

شهامت به معنای نترسیدن نمی باشد بلکه شهامت یعنی اقدام در عین ترسیدن.

شهامت یک پدیده مسری می باشد. یک اقدام شجاعانه، اقدام شجاعانه دیگری را به دنبال دارد و آن اقدام هم نیز اقدام شجاعانه دیگر و این به سبک معامله گری شما تبدیل می شود، همیشه در لحظه اقدام می کنید و تمامی تلاش تان را در راستای رسیدن به خواسته تان به کار می گیرید.

شهامت از روی عادت شکل می گیرد هر چه بیشتر اقدام جسورانه انجام دهید مورد های بعدی برایتان آسان تر می شود.

 

اعتماد به نفس، نه ترس

در هر موقعیتی اعتماد به نفس داشته باشید، دلیلی برای ترس وجود ندارد.

اگر معامله گری از همه ی جهات برای شما کاری طاقت فرسا، ترسناک و ناخوشایند می باشد، در نتیجه کاری را پیدا کنید که از انجام آن لذت می برید.

 

گناه دوم ؛ غلبه بر گناه طمع

طمع نوعی خواستن نا متعادل می باشد.

فرض کنید در بازار ارز با وجود یک قرار داد برای هر نوع ارز در حال درآمد زدایی هستید، سپس تصمیم می گیرید با تبدیل یک قرارداد به پنج قرارداد، پول بیشتری را به دست بیاورید.

 

سهامتان را با قیمت معقول می فروشید اما می بینید قیمتش مدام بالا و بالاتر می رود. هر بار که پس از فروش، قیمت ارز افزایش می یابد احساس نا خوشایندی به شما دست می دهد. این موضوع به دغدغه ذهنی تان تبدیل می شود تا جایی که دیگر نمی توانید بر روی سایر فرصت ها تمرکز کنید.

 

نقطه ی مقابل طمع، قناعت می باشد. اگر شما به سرمایه ای که دارید و سودی که عایدتان می شود قانع هستید، پس چرا آن را به خطر بیندازید؟

 

پندار کمبود

طمع اغلب از احساس کمبود سرچشمه می گیرد. اگر فردی از درون احساس وفور داشته باشد، نیازی به زیاده روی در معامله یا به دست آوردن موقعیتی خاص به امید عایدی بیشتر و بیشتر نیست.

معماله گرانی که در وجودشان احساس وفور دارند، هرگز طمع، خواستن افراطی و غیر منطقی را تجربه نمی کنند.

 

گناه سوم ؛ غلبه بر گناه بی مبالاتی

به منظور معامله گری موثر، شما می بایست ریسک پذیر باشید و یا حتی از قرار دادن سرمایه تان در معرض ریسک لذت ببرید. ریسک پذیری یکی از اجزای موثر این معامله گری می باشد اما ریسک غیر ضرروی خیر.

نگرش از روی بی مبالاتی، به فرد احساس آزادی و ماجراجویی می دهد.

 

نیکولا شامفق می گوید : درست است که ترس خوب نیست اما با سر به قعر خطر رفتن هم از عقل به دور می باشد. ما به تعادلی با ملاحظه نیازمندیم. بی مبالاتی یعنی بدون حساب و کتاب وارد عمل شدن و اینکه فرد بدون در نظر گرفتن هر پیامدی اقدام نماید. یک اقدام بی مبالات می تواند به اقدامات بی مبالات بعدی منجر شود.

 

“قمار” در مقابل “بی مبالاتی”

تفکر رایج این است که از هر ده نفر معامله گر تازه کار، نه نفر در آینده پولشان را می بازند. به عبارتی اگر نیمی از معامله گرها پول خود را ببازند نیم دیگر پول را بردند. شما انتظار دارید نیمی از افراد، دست کم در نیمی از معاملات برنده باشند اما واقعیت به این صورت نیست. ظاهرا در ارزیابی ریسک و فرصت اشتباهی رخ می دهد، به این ترتیب بیشتر معامله گرهای تازه کار، معامله گری را قمار می بینند و خیلی دیر متوجه می شوند که این رویکرد جواب نمی دهد.

 

گناه چهارم ؛ غلبه بر گناه کمال طلبی  

معامله گری هرگز یک بازی کامل نبوده و نیست. معامله گری بازی احتمالات می باشد، شما پایه های طرح معامله گری تان را بر روی احتمالات بنا می کنید نه کمال. شما به عنوان یک معامله گر، یک مصلحت طلب می باشید نه کمال طلب.

 

ترس اصلی کمال طلبان این است که کم بیاورند، خطا کنند، شانشان آسیب ببیند و بد و ناکارآمد به نظر برسند یا به حد لازم خوب نباشند، میل اصلی آنها این است که خوب، دقیق و خطا ناپذیر به نظر برسند.

 

در عالم معامله گری از کجا متوجه شویم کار درست کدام است؟

نخستین چیزی که یک معامله گر کمال طلب باید درک کند این است که روش درست یا نادرستی برای معامله وجود ندارد ما معاملات برنده و بازنده نداریم و می بایست انتظار هر دو را داشته باشیم و آنها را بپذیریم.

روش کار برنده داریم و روش کار بازنده. هدف اصلی این است که تحقیق کنیم و بهترین روش برنده ی مناسب با شرایطمان را برگزینیم. عملکرد درست یعنی در تمامی معاملات تایید شده به وسیله روش و سیستم خودتان شرکت کنید نه اینکه در تمامی معاملات برنده ی تایید شده با روش خودتان شرکت کنید.

 

به عنوان معامله گر باید همیشه به یاد داشته باشید که بیشتر از ظرفیتتان کاری از شما ساخته نیست. بهترین عملکرد شما همان عملکردی می باشد که در یک وهله خاص ارائه دادید.

 

معامله گرهای کمال طلب پیوسته به دنبال این هستند که ببینند چه کاری را غلط انجام داده اند تا اصلاحش نمایند. مطمئنا این کار منجر به بهبودی می شود اما می بینید تمرکز روی چه موضوعی قرار گرفته است؟

تمرکز به جای آنکه روی نقاط قوت باشد روی نقاط ضعف است، هنگامی که شما روی ضعف هایتان تمرکز دارید به مرور زمان احساس ضعف هم می کنید.

 

گناه پنجم ؛ غلبه بر گناه غرور  

غرور ناشی از خیره سری

غرور ناشی از خیره سری در زمانی که معامله گر فکر می کند کاملا شرایط معامله را تحت کنترل دارد، بر او عارض می شود.

 

آنچه شما نیاز دارید، اعتماد به نفس خوش بینانه است نه غرور

معامله گر گستاخ، اعتماد بنفس کاذب خودش را بر پایه واقعیت نساخته است. او با حجم زیاد و به تعدد معامله می کند. در مقابل، معامله گر فاقد اعتماد بنفس که وجهه ای قلابی برای خودش و دیگران ساخته، در واقعیت به قابلیت های معامله گری اش مشکوک است. هیچ یک از این دو، یک معامله گر با اعتماد بنفس واقعی نمی باشند. معامله گر با اعتماد بنفس مغرور نمی شود، همینطور که یک معامله گر خوش بین نیز مغرور نیست.

 

معامله گر با اعتماد بنفس، می داند چه کاری و چگونه باید انجام بدهد. معامله گر خوش بین انتظار دارد این کسب و کار در دراز مدت به طور قطع برایش سود آور باشد. اگرچه می داند احتمال باخت هم وجود دارد، انتظار دارد تمامی معاملات به پیروزی منتهی شود.

 

معامله گران موفق، انتظارات مثبتی از خود دارند. آنها پیوسته انتظار برد دارند و همان چیزی را که انتظار می کشند به دست می آورند. دو احساس قدرتمند در معامله گری ترس و اشتیاق هستند. معامله گر بازنده از باخت می ترسد و به نوعی باخت را برای خودش خلق می کند. معامله گر برنده اشتیاق برد دارد و به مرور زمان برد می آفریند چون برای برد برنامه ریزی می کند.

 

گناه ششم ؛ غلبه بر گناه خشم

معامله گری با خشم کورکورانه، بهترین راه برای از دست دادن پول خود فرسایی می باشد. تا به حال موردی پیش نیامده که معامله گری بگوید خشم، عملکردش را بهبود بخشیده است. با این حال خشم همچنان جز پدیده های همیشه حاضر معامله گری است. ما می بایست با تعلل با خشم برخورد کنیم، اما معنایش این نیست که هرگز نباید خشمگین شویم.

 

 وقتی بازاری خلاف انتخاب های شما رفتار می کند خشمگین می شوید؟

باید این حقیقت را بپذیریم که در عالم معامله گری درست و غلط نداریم.

 

پیوسته تصویر بزرگ تر را در نظر داشته باشید

در نود درصد مواقع، چنانچه تصویر بزرگتر را در نظر بیاورید، خشم خود به خود زائل می شود.

از خودتان بپرسید این موضوع فردا چقدر اهمیت دارد؟ یک هفته بعد؟ یک ماه بعد ؟ یا حتی یکسال بعد؟

 

از خشم درس بگیرید

به منظور فرو نشاندن خشم مخرب، می بایست به این باور برسید که در معامله گری می توانید مواردی بیاموزید و در نتیجه بصیرتتان را به رفتار های جدید بدل کنید و معاملاتتان را بهبود ببخشید. وقتی شما معامله گری را به چشم یک فرایند یادگیری بی پایان می بینید، دلیلی برای خشمگین شدن وجود ندارد. در عوض هر ضرر فرصتی برای ارتقای مهارت و بهبود فرایند و در نهایت بهتر شدن شما می باشد.

 

گناه هفتم ؛ غلبه بر گناه نا شکیبایی

نا شکیبایی بسیاری از معامله گرها را به خطا وا می دارد. آنها عجولانه وارد معامله یا از آن خارج می شوند. این امر مدل معامله گری را بی اثر می کند و احتمالات را در هاله ای از ابهام فرو می برد.

 

 این موضوع که معامله گرها بخواهند با ورود یا خروج زود تر از موعد از معامله، از روند بازار جلو بیوفتند کاملا قابل درک است. گاهی معامله گر آنقدر از رفتار بعدی بازار مطمئن است که به فکرش می رسد خودش دو قدم جلو تر از آن حرکت کند. اما واقعیت این است که او اصلا نمی داند بازار چه می کند و احتمالات تا زمانی که شاخص از پیش بینی تعیین شده اتفاق بیوفتد، قابل ارزیابی نیستند.

برخی معامله گر ها همیشه عجله دارند. می خواهند پول در بیاورند و حتما هم باید امروز این اتفاق بیوفتد. از نظر خیلی ها معامله گری روشی برای یک شبه پولدار شدن است. اگر برای پول دراوردن در عالم معامله گری عجله داشته باشید، هم از لحاظ تعداد و هم از لحاظ حجم معامله زیاده روی می کنید.

 

گاهی عجول بودن معامله گر، از اخلاق حرفه ای اشتباه نشئت می گیرد. طمع موجب می شود بسیاری از معامله گرها ناشکیبا باشند.

 

هفت نشان بهره وری از زمان :

  1. وضوح
  2. آرامش
  3. استمرار
  4. شهامت
  5. احتیاط
  6. تعهد
  7. اطمینان

 

کلام پایانی:

ما معامله گران، پیوسته رفتارهایی از خودمان نشان می دهیم که موجب از دست دادن سود می گردد.

در سطوح زیرین این رفتار ها نگرش های احساسی ای نهفته اند که چنین رفتارهای ویرانگری را موجب می شوند.

 

زمانی که اقدامی انجام می دهیم، به طور قطع باور داریم که به صلاح ما می باشد و در عین حال به درست بودن آن شک داریم. در آینده شاید به این نتیجه برسیم که دیگر چنین اقدامی را تکرار نخواهیم کرد و باز هم تکرار می کنیم.

دوباره، سه باره و … تکرارش می کنیم و کوچک ترین سودی به حالمان ندارد.

 

 

هفت گناه شخصیتی که منفعت معامله گری را با اخلال مواجه می کند، نام ببرید؟

·        ترس

·        طمع

·        بی مبالاتی

·        کمال طلبی

·        غرور

·        خشم

·        ناشکیبایی

پیامد های هفت گناه شخصیتی در معامله گری چیست؟

هر کدام از آنها اثر بسزایی در کسب و کار دارند و گناه های شخصیتی ذکر شده، معامله گری را با اخلال مواجه می سازند.

حال با وجود شناخت هفت گناه شخصیتی، این موضوع را می بایست بدانیم که هر کدام از این ویژگی ها به تنهایی می توانند اثر خیلی مهم و به سزایی در کسب و کار داشته باشند و با وجود داشتن هر کدام از این ویژگی شخصیتی، معامله گری با اخلال مواجه می شود.

پس می بایست همواره در تلاش باشیم که با این ویژگی های شخصیتی مقابله  و از آنها دوری کنیم.

به اشتراک گذاری نوشته

اشتراک گذاری در whatsapp
WhatsApp
اشتراک گذاری در telegram
Telegram
اسکرول به بالا